این‌گونه نه تنها مداخله‌ای غیراقتصادی در بازار صورت نمی‌گیرد که بهینگی تولید از طریق به‌کارگیری روش‌های بهتر، ارزان‌تر و اخیرا پاک‌تر در کشورهای فولادساز شکل می‌گیرد.

بنابراین بدون وارد آمدن فشار مصنوعی به دو سوی بازار، تعادل حاصل می‌شود. تعادل نیز به این معناست که همسو با ظرفیت تولید، هرگاه تقاضای مصرف فولاد افزایش یابد، قیمت رشد می‌کند و هرگاه بر اثر عواملی همچون پاندمی کرونا مصرف فولاد کم شود، قیمت در بازار جهانی کاهش می‌یابد.

با این حال قیمت‌گذاری فولاد در بازارهای جهانی به این سادگی و سهولت نیست و در اغلب بازارهای ملی، فشارهای تجاری یا تزریق انواع سوبسید موجبات تغییر کامل زمین بازی را فراهم می‌کند.

از آنجا که فتح بازارهای خارجی برای کشورهای نیازمند به درآمد ارزی موضوعی حیاتی است، گاه حتی پدیده دامپینگ قیمت به وفور دیده می‌شود.

موضوعی که بعضا با واکنش شدید بازیگرانی نظیر اتحادیه اروپا مواجه می‌شود و به تنبیه بازیگرانی که قواعد قیمتی را می‌شکنند، منجر می‌شود.

در کشورهایی نظیر ایران که منابع گاز و سنگ آهن بسیاری دارند، این موضوعات شایع است و ترس از تجارت و از دست رفتن مزیت تولید به‌دلیل رقبای ارزان‌ساز، شرایط را به سمت تعرفه‌گذاری یا حتی تزریق پیوسته سوبسید به صنعت مهیا می‌کند.

بر مبنای رفتار این بخش از بازیگران است که بازار با وضعیت تازه‌ای روبه‌رو می‌شود و زمینه استفاده از تعرفه‌گذاری، سیاست‌های ضددامپینگ و ابزارهای حمایتی در بازارهای دیگر توسط دولت‌ها را فراهم می‌کند.

بنابراین آنچه در چنین وضعیتی رخ می‌دهد نه به‌دلیل اقتصادی که با هدف حمایت و تضمین سطح رفاه جامعه صورت گرفته است. این اقدام گرچه به تداوم حیات بنگاه‌های فولادساز منجر می‌شود، اما ابعاد بهینگی را در آن اقتصاد کاهش و سطح بهره‌وری را تنزل می‌دهد.

از این رو است که اغلب اندیشمندان حوزه اقتصاد و صنعت تاکید دارند پیوستن به بازارهای جهانی هرچند کشور را با ضرر و زیان اولیه روبه‌رو می‌سازد؛ اما به فاصله کوتاهی از متصل شدن بازار به زنجیره جهان تولید و تجارت، بهره‌وری در تولید محصول رشد می‌کند.  بنابراین اگر در یک چارچوب کلی سعی شود به بازیگران حاضر در بازار فولاد ایران توصیه‌ای شود، بهترین نکته تلاش برای ارتقای بهره‌وری از طریق کاهش پیوسته مداخلات دولتی و دستیابی به فرصت‌های تجاری است.

از آن سو، هرچقدر این دسترسی به طرق مختلف و تحت عناوینی همچون حمایت از صنایع داخلی یا ممانعت از خام فروشی کاهش یابد و مداخله دولت شدت گیرد، همگامی بازیگران داخلی با روندهای جهانی تولید کمرنگ می‌شود و شکاف میان صنعت فولاد ایران و جهان شدت می‌گیرد. بنابراین توجه به پیوستگی صنایع در سراسر جهان موضوعی است که باید به‌عنوان خط قرمز تنظیم‌گری در بازار فولاد توسط سیاست‌گذار رعایت شود.

ممکن است در این بین برخی منتقدان رویکرد آزادی تجارت از نیاز صنایع داخلی به سنگ آهن و ضرورت ممانعت از صادرات آن بحث کنند. موضوعی که با عنایت به نیازهای فزاینده بازار جهانی قابل حل است.

تجربه هندوستان از آزادسازی واردات و صادرات سنگ آهن موید این نکته است که با پذیرفتن اصول بازار، توانایی کافی برای تامین نیازهای بخش فولاد ایران فراهم است.

شجاعت در عبور از چارچوب‌های مداخله و گذار به تنظیم‌گری گرچه به سختی به‌دست می‌آید، اما نتایج مفیدی را برای بسیاری از کشورها به ارمغان آورده است.

مرور تجربیات ایتالیا، هلند، آلمان و انگلستان در این زمینه در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی راهگشاست.

این روندی است که دولت با کنار گذاشتن ابزار مداخله، با کمترین تلاش بهترین نتیجه را از تنظیم بازار فولاد به دست می‌آورد. تنظیمی که کمترین سطح از شکست را با خود دارد و هزینه اندکی هم برای سیاست‌گذار از حیث اقتصادی و سیاسی به همراه دارد.

دست آخر اینکه تلاشی در راستای زدودن کربن و آلاینده‌های صنعتی از تولیدکنندگان مواد خام و فلزات اساسی اخیرا شکل گرفته است.

تلاشی که به نظر می‌رسد قیمت فلزات را در ماه‌ها و سال‌های آینده تحت تاثیر این موضوع قرار خواهد گرفت. تاثیری که احتمالا قیمت فولاد را صعودی خواهد کرد و تقسیم‌بندی تازه‌ای را در بازار شکل می‌دهد.

البته استفاده از تکنولوژی‌های سبز و پاک‌تر در این بخش طبیعتا نیازمند سرمایه‌گذاری است و لازم است سیاست‌گذار با درک درست از اهمیت این موضوع، نسبت به فراهم کردن زمینه‌های ایجاد صنعت فولاد سبز اقدام کند.

 

/ پایان نوشتار